الشيخ الصدوق ( مترجم : مسترحمي )
100
علل الشرايع ( فارسي )
بگويم ) طالبين و خواهان آن اندك هستند ، و زود باشد كه پشيمان شوند ( چرا قصص و معنى آيات را از من نپرسيدهاند و از علم من استفاده نكردهاند ) چون ( از ميان ايشان ميروم و ) ديگر مرا نخواهند يافت . اى برادر تميمى قصهء ايشان آنست كه : قومى بودهاند درخت صنوبرى كه آن را شاه درخت ميگفتند ميپرستيدند ، و آن درخت را يافث بن نوح كاشته و غرس نموده بود در كنار چشمه اى كه آن را روشاب ( روشناب ، روشن آب ، دوشاب ، دوشان ) ميگفتهاند ، و آن چشمه بعد از طوفان براى حضرت نوح بيرون آمده بود ، و ايشان را بدان جهت اصحاب رس گفتند كه ( رسّوا نبيهم ) ) * پيغمبر ( مبعوثشدهء بسوى ) خود را زنده در گور نمودند و اين مردم بعد از زمان حضرت سليمان بن داود ميزيستهاند ، و دوازده شهر داشتند در كنار نهرى در بلاد مشرق كه آن را « رس » ميناميدند و آنان را بنام آن نهر : أصحاب رس ناميدند ، و در آن زمان بزرگترين نهر بود در زمين ( از نظر اجتماع مردم و آبادانى ) و آبى شيرين و گوارائى داشته و شهرى بزرگتر و آبادتر و پرنعمتتر از شهرهاى ايشان نبود و اسامى شهرهاى آنها از اين قرار بوده : آبان ، آذر ، دى ، بهمن ، اسفندار ، پروردين ، اردىبهشت ، أمرداد ( خرداد ) ، مرداد تير ، مهر ، ( شهريورد ) شهريور « 1 » و بزرگترين شهر آنها : اسفندار ( كه پايتخت
--> « 1 » علامه مجلسى در بحار از عرائس ثعلبى نقل مينمايد كه أصحاب رس پيش از حضرت سليمان بودهاند ، و آن نهر را امروز أرس ( بفتح همزه و راء و تشديد سين ) مينامند ، طول آن هشتصد كيلومتر است و از مشرق آسياى صغير سرچشمه ميگيرد و در مغرب درياى خزر بخليج قزل آغاج به دريا ميريزد ، و قسمت بيشتر اين نهر در مرز ايران و شوروى قرار گرفته ، و در يكتاپرستى گويد در كتاب أوستا بنام « دائيتيا » نام برده شده . و أصحاب رس جزو پيروان پيغمبر ايرانى بودهاند بنام « شتآشو زرتشت » و خداوند در قرآن آنها را مجوس و در رديف ساير امتهاى اهل كتاب ذكر مىكند و ميفرمايد : * ( إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصارى وَالْمَجُوسَ ) * و ميفرمايد : * ( كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَأَصْحابُ الرَّسِّ وَثَمُودُ ) * ، اى پيغمبر اسلام پيش از اين مردم زمان شما قوم نوح و مردمى كه كنار نهر رس بودند و قوم ثمود پيغمبران خود را تكذيب كردند . و در مجمع البحرين در لغت مجس گويد : در خبر است كه مجوسها پيغمبرى داشتهاند و كتابى داشتند ليكن آن را سوزانيدند و آن پيغمبر را كشتند ، و دستورات كلى زرتشت عبارت بوده از : انديشه نيك ، گفتار نيك ، كردار نيك ، و به چهار عناصر : آب و خاك و باد و آتش ، توجه داشته . و در يكتاپرستى گويد : آتش در عقيدهء ايرانيان قديم مانند عناصر ديگر طبيعت پاك و گراميست و مظهر تجليات انوار أهورا مزدا بشمار ميرود و از همين لحاظست كه نسبت به آن توجه مخصوصى داشتند و در معابد و آتشكدههاى خود آتش روشن ميكردند و نميگذاشتند خاموش شود اين عمل كه يادگار نياكان ما مىباشد فعلا در ميان زرتشتيان متداولست . و در همان كتاب و فروغ مزديسنى مينويسد : بهمن ، نخستين آفريدهء اهورا مزدا و فرشته مقدسى است كه مظهر انديشه نيك و خرد و دانائى خداوند است و نگهدارى جانوران سودمند با او است ، و در خواب روح شتآشو زرتشت را بپيشگاه جلال اهورا مزدا ( بفتح ميم و سكون زاء ) راهنمائى كرد ، و دومين أمشاسپند ، و در فارسى بهمن و در أوستا : وهومنه ( بضم واو و هاء و فتح ميم و نون ) و به زبان پهلوى : وهومن گويند : اردىبهشت : نام فرشته مظهر تقدس و تقوى و درستى و سومين أمشاسپند ، و اين كلمه را در أوستا : أشاوهيشته ( بفتح همزه و واو و سكون شين و فتح تاء ) و در پهلوى : أرته وهيشته ( بفتح همزه و سكون راء و فتح تاء ) گويند . شهريور : چهارمين أمشاسپند و مظهر قدرت رحمانى و سلطنت آفريننده كل جهان ، و اين كلمه در أوستا : خشتراوئيريه ( بفتح خاء و شين و سكون تاء و فتح واو ) و در پهلوى خشتريور ثبت شده . اسفندارمذ : مظهر علاقه و محبت و حلم و تواضع و پنجمين أمشاسپند و در أوستا : سپنته آرمئيتى ( بكسر سين و پاء و فتح تاء و همزه ممدوده و فتح ميم و كسر ياء ) و در پهلوى سپندارمت ( بفتح ميم ) نوشته شده . خورداد : ششمين أمشاسپند و مظهر سعادت و كمال ، و در أوستا : هئوروتات و در پهلوى خوردات نام برده شده أمرداد : هفتمين أمشاسپند و مظهر آخرين سير تكامل و جاودانى و در أوستا : أمرتات ( بفتح همزه و كسر ميم و راء ) و در پهلوى : أمردات ( بكسر ميم ) ثبت گرديده : و اين مختصرى بود از كتاب يكتاپرستى كه انجمن زرتشتيان تهران به اين بنده اهدا نموده است و اندك فرقى دارد با كتاب فروغ مزديسنى و در هر دو كتاب شرح مفصلى در موضوع فوق نوشته شده ، و موضوعى كه در متن صفحه 64 و پاورقى صفحه 67 گذشت انكار دارند و ليكن از سياق بعضى از عبارات كتابها معلوم مىشود كه تمام آنها آنچنان ازدواج را نميكنند و يك يا چند فرقه ايشان هستند كه انجام ميدهند ، و طبق بيان شهرستانى در ملل و نحل ملت زرتشت هفتاد فرقه شدهاند : بنا بر اين نميتوان گفت : اهل خانه داناترند بدرون خانه ، و چون اينها منكرند پس اصلا چنين عملى به كلى نبوده و نيست .